منوچهر نيازي با 54 سال فعاليت در زمينه نقاشي، متولد 1315 تبريز است. وي هنرستان موسيقي و هنرستان نقاشي پسران را در تهران گذرانده و به مدت 4 سال در کويين کالج نيويورک تاريخ هنر و هنر شناسي خوانده است. شاگرد ثمين باغچه بان و خانم الين باغچه بان در تئوري موسيقي و اپرا بوده و در نقاشي از ويشکايي، هوشنگ سيحون، منوچهر شيباني، جليل ضياء پور، جعفر پتگر، محمود اوليا و حسين شيخ بسيار آموخته است.
اين هنرمند بيش از 112 نمايشگاه فردي و 186 نمايشگاه گروهي در ايران و ساير کشورهاي جهان برپا کرده است.
پنجاه سال پيش جواني در آتليه کوچکش در خيابان خوش نزديک آذربايجان مشغول جست و جو هاي اوليه خود در زمينه نقاشي بود. کاري که با جديت آن را دنبال مي کرد. بي هيچ معلمي و بي هيچ راهنمايي! يک ديدار اتفاقي، همه چيز را در مسير ديگري قرار داد. روزي مرحوم جعفر روح بخش از کنار آتليه آن جوان عبور مي کرد. گويي به دفعات در گذشته از جلوي آن آتليه عبور کرده و به تدريج به جديت و کوشش آن جوان پي برده بود. اين بار به درون کارگاه نقاش جوان پاي گذاشت و با لحني محبت آميز که همه از روح بخش به خاطر دارند، او را تشويق کرده و به هنرستان نقاشي پسران راهنمايي کرد. وقتي به هنرستان رفتم اين افتخار نصيبم شد که با محمود اوليا، آقاي حالتي (مجسمه ساز)، مهدي ويشکايي و حسين شيخ آشنا شده و در محضر اين اساتيد شاگردي کنم. از ويشکايي جرأت در نقاشي کردن را آموختم. و از استاد شيخ تکنيک ريزه کاري و حوصله بسيار در اجرا را ياد گرفتم. بعد ها از هوشنگ سيحون اسکلت بندي علمي يک اثر را آموختم. منوچهر شيباني مرا با جادوي رنگ آشنا کرد. هوشنگ سيحون مي گفت: هنر يک درياست، من از آن يک پياله برداشته ام، تو سعي کن دو پياله برداري. در 27 سالگي با فرزانه ازدواج کردم. از آن موقع 40 سال مي گذرد. خوشبختي من کاملتر شد.
نخستين باري که در يک نمايشگاه شرکت کردم در سال 1341 بود. آن زمان به صورت امروزي گالري يا نگارخانه اي در کار نبود و نمايشگاه در باشگاه مهرگان واقع در لاله زار برپا مي شد. ( سالي يکباردر مهر ماه)
در سال 1348 از وزارت فرهنگ و هنر وقت تقاضاي تأسيس نگارخانه کردم که با توجه به سوابق فعاليت من بلافاصله مجوز آن را برايم صادر کردند. البته تهران به مرور صاحب گالري هاي بيشتري مي شد. گمان مي کنم نخستين گالري رسمي در تهران گالري آپادانا بود که توسط استاد محمود جوادي پور در خيابان آپادانا تأسيس شد. گالري صبا که کامران کاتوزيان راه اندازي کرد. گالري هاي مهرشا و تخت جمشيد که دولتي بودند. گالري مس که مال عليرضا دريابيگي نقاش بود. گالري شيخ که متعلق به خانم فرناز شيخ برادر زاده استاد حسين شيخ بود. گالري سيحون که توسط معصومه سيحون اداره مي شد. گالري سوليوان که مال مهندس سياحتگر معمار بود. گالري گيل گمش که مال هانيبال الخاص بود و گالري نيازي که در سال 1348 تأسيس شد.
در سال 1356 در سفري به اروپا ديدم که در جاهايي مثل پاريس و لندن در فضاي باز و پارک ها هر هفته نقاش ها آثارشان را در معرض ديد عموم قرار مي دهند. اين واقعه هم شهر را زيباتر مي کرد و هم افکار مردم و هنرمندان را به هم نزديکتر مي ساخت، سطح فرهنگ عمومي را ارتقا مي داد، حس محترمانه شهروندي و احترام به حقوق ديگران را تقويت مي کرد و همچنين نوعي فضا سازي جذاب بود که به جلب توريست بيشتر کمک مي کرد و گردش پولي خوبي در حوزه فرهنگ و هنر به طور خودجوش ايجاد مي شد. از ديدن اين صحنه ها خيلي تحت تأثير قرار گرفتم. در برگشت به ايران موضوع را با آلبرت کوچويي ( مجري وقت برنامه هاي هنري تلوزيون) در ميان گذاشتم. کوچويي هم از اين فکر خوشش آمد و به مديران تلوزيون منتقل کرد. همه چيز به خوبي پيش رفت به طوري که با حمايت و پوشش راديو و تلوزيون، روزنامه کيهان و اطلاعات و با همت و تلاش گالري سيحون و نگارخانه نيازي در محل پارک لاله در سال 1356 يک نمايشگاه بزرگ در فضاي باز برگزار شد و اين در واقع اولين اکسپوي هنر نقاشي ايران بود. هنرمندان شرکت کننده اينها بودند: مارکو گريگوريان، ژازه طباطبايي، پرويز کلانتري، حسين محجوبي، منوچهر مقدم، مرحوم روح بخش و ... اين اتفاق با استقبال خوبي روبرو شد. ظرف دو ساعت 90 درصد کارها فروش رفت. البته فروش به اين تعداد زياد به خاطر خريدي بود که شهرداري، بانک مرکزي و ساير ادارات دولتي عهده دار شدند. اما خيلي زودتر از اين حرفها يعني در سال 1343 به همت گالري صبا با مديريت کامران کاتوزيان اولين نمايشگاه در فضاي باز در ايران و در محل فعلي تئاتر شهر در چهار راه وليعصر برگزار شد. که آن واقعه نوعي جهش در پيوند ميان مردم و هنرمند بود...
منوچهر نيازي علاوه بر نقاشي يک سابقه جدي در زمينه موسيقي هم دارد. در هنرستان موسيقي شاگرد ثمين باغچه بان در تئوري موسيقي و شاگرد خانم الين باغچه بان (همسر ثمين) در کلاس اپرا نيز بودم. موسيقي يا درست تر بگويم موسيقي کلاسيک در نشاط من، در زنده بودن همه وجودم و در توانايي من بسيار موثر بوده است. موسيقي کلاسيک در نقاشي من اما تأثير ديگري داشته و دارد. من هر روز از 8 صبح تا 3 بعد از ظهر در آتليه ام به نقاشي مي پردازم. موسيقي در فضا جاري است و من ذره اي از ذرات فضا هستم. ميان رنگ و نغمه در نوسانم. مي گويند در خيلي از آثارم نوعي "رومانتيسيم" وجود دارد. چرا وجود نداشته باشد؟ موسيقي موتسارت، اشتراوس، بتهون و ويولون شگفت آور "پاگاني ني" به درون من جاري مي شود و من تأثيرات طبيعت را بر بوم مي نشانم با همراهي موزيک.
اما همه آثار منوچهر نيازي تصوير رومانتيک، لطيف و زيبايي طبيعت نيست. در کارگاه استاد آثار متفاوت و گاه خشن و اکسپرسيونيستي هم ديده مي شود. خودش در اين باره مي گويد:
هر بار که آرامش دروني ندارم، کارهاي غير منتظره اي از من سر مي زند. در واقع هر بار که از جهان پاک و بي آلايش موسيقي، طبيعت و رويا خارج مي شوم و به وقايع و اخبار اطرافم دقيق مي شوم، نگاهم پي به فاجعه مي برد آنگاه است که اين کلاژهاي اکسپرسيونيستي و اين آثار سياه و تلخ از قلم من خارج مي شود.
حضور پرده اي لطيف و نهاني، آثار نيازي را با شکوه و آرامبخش مي کند. او هيچگاه چشم در چشم طبيعت نمي دوزد تا مستقيما آن را نقاشي کند. او در ميان طبيعت مثل يک گمشده، مثل يک خوابزده حيران و سرگردان رها مي شود. اي بسا چيزها که چشم تيزبين او کشف مي کند و شايد هرگز در عالم واقعيت نتواند مجددا آنها را به خاطر آورد.
احمد رضا دالوند
|